تبليغاتX
محفل شبانه
محفل شبانه

بجـای لعن تـاریکی ........ بیا شمعی برافروزیم

norooz 1391

خـیمه نـوروز بـر صـحرا  زدنـد

چـار طـاق لـعل بر خـضرا زدند

لالـه را بـنگر که گـویی عرشیان

کرسـی از یـاقوت بـر میـنا زدنـد

کـارداران  بــهار از  زرد  گـــل

آل زر  بـر رقــعه  خـارا زدنـــد

از حـرم طـارم  نشـــینان  چــمن

خرگــه گـلریز بـر صحرا زدنــد

گوشـه های باغ از آب چشـم ابـر

خــنده ها بـر چشــمهای مـا زدنـد

مطربـان بـا مـرغ همدسـتان شدند

عـنـدلـیـبـان  پــرده  عـنـقـا  زدنـد

در هـوای  مجلـس جـمشـید عـهـد

غـلغـل انـدر طـارم  اعـلی  زدنـد

باد  نوروزش  هـمایون کـاین نـدا 

قدســـیان  بــر عـالـم  بـالا  زدنـد

طوطـیان بـا طبع خواجو گاه نطق

طـعـنـه ها  بـر بلبـل  گویا  زدنـد

 

خواجوی کرمانی

نوشته شده در سه شنبه یکم فروردین 1391ساعت توسط آرین اسبقی|

مرشد و مارگاریتا بولگاکف

        اگر بخواهیم با بولگاکف و بالاخص این اثرش بهتر و عمیقتر آشنا شویم باید به آن زمان سفر کنیم و با روح و حکومت قالب بر روسیه کمی آشنا شویم. در پی انقراض حکومت تزارها و پیروزی ارتش سرخ و انقلاب روسیه و روی کار آمدن حکومت کمونیستی نهضتی  آغاز به کار کرد که حزب کمونیست آن را رهبری می نمود. در این تشکیلات نویسندگان مهندسان روح فرض می شدند و تنها تحت شدیدترین نظارتها قادر به ادامه کار بودند آنهم برای اینکه اهداف حزب را برآورد سازند و کسانی که از این کار سر باز می زند متحمل مجازاتهای شدید چون حبس، شکنجه، تبعید و تحقیر می شدند. به قول ژولیوس فوسیک: "آن‌چه را که من می‌نویسم شما چاپ نخواهید کرد و آن‌چه شما چاپ کنید را من نخواهم نوشت" و این دقیقا همان سرنوشتی است که بر سر بولگاکف و این اثرش آمد. او برای سالیان سال از طرف حکومت تحت فشار بود به طوری که بالاخره در نامه ای به استالین دیکتاتور بزرگ شوروی خواستار این شد که یا به او اجازه کار و چاپ آثارش را بدهند و یا اجازه دهند که از کشور خارج شود.

        کتاب "مرشد و مارگاریتا" نوشته میخائیل آفاناسیویچ بولگاکُف یکی از برترین آثار ادبیات روس در قرن بیستم  محسوب می شود که نویسنده آن دوازده سال پایانی عمرش را در خفا صرف نگارش این اثر شگرف نمود. بولگاکف از علاقه مندان گوته به شمار می رفته است و در آثارش تاثیر به سزایی از این شاعر و نویسنده آلمانی برده است به اعتقاد خیلی ها این کتاب تاثیر فراوانی از کتاب فاوست گوته گرفته است و شاهد این مدعا را اشارات گوناگونی که در متن به داستان مذکور گردیده است می دانند. در این کتاب بولگاکف سعی کرده است داستانی رویاگونه به سبک سورئالیسم و رئالیسم جادویی روسیه بنا نهد و در میان این اشارات و تخیلات، به نقد جامعه مسکو و اختناق حاکم بر کشورش بپردازد. اما با تمام این پنهان کاری و استفاده هنرمندانه از قلم نزدیک به ربع قرن به طول انجامید تا این کتاب در تعداد محدود اجازه چاپ پیدا کند و آن هم در شرایطی که صفحات متعددی از این داستان حذف و سانسور گردید. البته با تمام این شرایط این کتاب به پرفروشترین اثر آن موقع بدل گشت و با قیمتهای سرسام آوری در بازار سیاه به فروش می رسید. همچنین نسخه کامل این کتاب به زبانهای مختلف ترجمه گشت و با استقبال عموم و منتقدین مواجه گشت به طوری که تا کنون ده ها مقاله در نقد و بررسی این اثر به چاپ رسیده است. این کتاب امروزه هم از شهرت و محبوبیت بسزایی برخوردار است و در ایران خودمان هم جزو آثار پرفروش به حساب می آید.

        در این کتاب ما همراه با داستان ورود شیطان به مسکو با دو داستان دیگر، یکی داستان مرشد و مارگاریتا و دیگری داستان به صلیب کشیدن حضرت مسیح به حکم حاکم شهر اورشلیم، پونتیوس پیلاطیس همراه می شویم که این سه داستان به طور هنرمندانه ای به هم تنیده شده اند و در طول کتاب پیش می روند و در پایان به طور رویا گونه و به زیبایی این داستانها به هم رسیده و به سرانجام می رسند.

        از نکات جذاب کتاب می توان به حضور کروویف و بهیموت، دو شخصیت فرعی کتاب، از دستیاران شیطان اشاره کرد که در کنار هم زوجی را تشکیل داده اند که با شوخی ها و شیطنت هایشان خواننده را به خنده های تلخ وا می دارند و در پی گفتگو هایشان به برخی معضلات مد نظر نویسنده می پردازند. البته این کتاب سراسر از این طعنه های سیاسی و اجتماعی است که در جای جای کتاب نمایان می شوند و اگر بخواهم برای مثال یکی را انتخاب نمایم نقل این گفتگو که در جایی از زبان کروویف می خوانیم خالی از لطف نخواهد بود : "نویسنده نویسنده است بخاطر آنکه می نویسد نه بخاطر آنکه کارت عضویت دارد. از کجا می دانید الان ذهن من از افکار درخشان پر نیست؟" این همان پیامی است که بولکاگف سعی دارد در کتاب به گوش خوانندگان برساند و بر نویسندگان گزیده نویس وابسته به دولت طعنه زند.

        ترجمه این کتاب را دکتر عباس میلانی هفده سال پیش به عهده گرفته است که ترجمه خوبی از آب درآمده است و هنوز هم که هنوز است این ترجمه تجدید چاپ می گردد. زبان کتاب روسی می باشد که البته جناب میلانی برگردان انگلیسی این کتاب را به فارسی ترجمه کرده اند، اما با توجه به اینکه با ترجمه فرانسه کتاب هم تطبیق یافته است ترجمه خوب و روانی از آب در آمده است. خواندن این کتاب را به همه کتابخوانان بالاخص دوستداران ادبیات روسیه توصیه می نمایم. این کتاب که توسط نشر نو به چاپ می رسید با تعداد صفحات ۴۴۴ صفحه و قیمت ۷۵۰۰۰ ریال قابل خریداری است. امیدوارم شما هم همچون من از خواندن این اثر لذت ببرید.

نوشته شده در دوشنبه دوازدهم مهر 1389ساعت توسط آرین اسبقی|

احمد شاملو

        چرا؟؟؟ چرا ما عادت کرده ایم یا کسی را بپرستیم و یا او را لعن نماییم؟ چرا نمی توانیم بپذیریم که هر انسانی نقاط تاریک و روشنی دارد که جمعا او را می سازند؟ سوال سختی است و جوابش را نمی دانم. شاید حکومتهایی که در این چند قرن بر ما حکومت کرده اند این فرهنگ را بر ما تحمیل کرده اند. شاید دست استکبار در میان است. شاید هم سرشتمان اینطور شکل گرفته. نمی دانم. اما این را خوب می دانم که یا باید این خصلتمان را از خود دور سازیم یا محکوم به زوال خواهیم بود.

        شاملو را بحق شاعر راه آزادی می نامند کسی که صدای نسلهای خروشان و ملتی حق طلب می خوانند. ملتی که در طول تاریخش نشان داده است که زیر بار زور نمی رود و همین دشمنانش را سخت هراسانده است و در در صدد تخریب شخصیتهای مبارز و مردمی در آورده است. شاملو را جدای از همه حرف و حدیث ها می توان از اشعارش شناخت.

برای دنبال کردن بحث به ادامه مطلب بروید...


:ادامه مطلب:
نوشته شده در سه شنبه شانزدهم شهریور 1389ساعت توسط آرین اسبقی|

        بزرگ علوی به غیر از نویسندگی فعالیتهای زیادی داشته است که در این مقاله مجالی برای بررسی آنها نخواهد بود. هدف این مقاله قضاوت بر روی فعالیتهای علوی همچون مبارزات سیاسی، تشکیل حزب توده ایران، تاسیس گروه ربعه و ... نخواهد بود بلکه قصد دارم پس از شرح مختصری درباره "بزرگ" به بررسی و معرفی کتاب "چشمهایش" که به عنوان بهترین رمانش از آن یاد می شود بپردازم. مطمئنا هر هنرمندی را فارغ از زندگینامه و شرح حالی که خود و یا دیگران از او نقل می کنند می توان با آثارش شناخت. چرا که سخن ممکن است با غرض ورزی و سلایق شخصی همراه شود اما هنر هرگز دروغ نمی گوید.

برای دنبال کردن بحث به ادامه مطلب بروید...


:ادامه مطلب:
نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم مرداد 1389ساعت توسط آرین اسبقی|

        همانطور که قولش را داده بودم نقدی پیرامون مجموعه داستانی سراب به کوشش دوست و همراه همیشگی جناب دانته صاحب وبلاگ کورسوی حقیقت شکل گرفت که در ادامه بدون هیچ توضیحی آن را برایتان قرار می دهم.

برای دنبال کردن بحث به ادامه مطلب بروید...


:ادامه مطلب:
نوشته شده در یکشنبه سوم مرداد 1389ساعت توسط آرین اسبقی|

        قرار بود مقاله ای از سری مقالات گنجینه های ادب فارسی به مناسبت سالروز وفات احمد شاملو تهیه نمایم که به دلیل کمبود وقت و نداشتن پیش زمینه کافی و همچنین وجود نظرات و نقدهای ضد و نقیض بسیار در جهت حمایت و یا رد آثار و فعالیتهای او این اجازه را به خود ندادم که بخواهم مطلبی بنویسم که مبادا حقی ضایع شود. فعلا به تسلیتی خدمت تمامی دوستداران و طرفداران این ادیب پرآوازه اکتفا می نمایم تا در آینده با تحقیق و مطالعه بیشتر بتوانم مقاله ای در خور تقدیم نمایم.

        بجای مقاله یاد شده شعری از اشعار بدون شرح خود را تقدیم خوانندگان محترم می نمایم. باشد که مورد پسند واقع شود.

انسان معاصر

 

شب از اندوهمان سیر است گویا

دل دنیا ز ما خون است گویا

از این بیداری خواب آور ما

کران و بی کران خفته است گویا

دمی زین سو به آن سو می دویدیم

دمی زآن سو بدین سو ما جهیدیم

در این افراط و تفریط مداوم

تعادل شرط اول بوده گویا

نوشته شده در شنبه دوم مرداد 1389ساعت توسط آرین اسبقی|

        سرنوشت زندگی شما از عجیب، عجیبتر و از شنیدنی، شنیدنی تر است.  این جمله ایست که ایرج حسابی پسر پروفسور محمود حسابی زمانی که پدر بزرگوارشان در پی درخواست فرزند مشغول تعریف زندگی پر از فراز و نشیبشان بودند به پدر گفت و امروز هم که به کوشش ایشان این خاطرات در قالب این کتاب در دسترس عموم قرار گرفته است هر خواننده ای همین جمله را به زبان خواهد آورد.

        زندگینامه ها از ابتدا جزو کتابهای محبوب و مورد توجه در میان هر قشر بوده است. زیرا که مردم دوست دارند بدانند شخصیت های محبوب زندگی شان از سیاستمداران گرفته تا دانشمندان و هنرپیشگان و هنر مندان و ... چطور به موفقیت های خود دست یافته اند و چگونه زندگی کرده اند و در این میان از زندگی آنها درس گرفته تا بتوانند در راه آنها گام بردارند و به موفقیت های مشابه دست یابند. زندگینامه دکتر حسابی نیز از این موضوع مستثنی نیست بلکه برتری نیز دارد...

برای دنبال کردن بحث به ادامه مطلب بروید...


:ادامه مطلب:
نوشته شده در شنبه پانزدهم خرداد 1389ساعت توسط آرین اسبقی|

        داستان روایتگر زنی است به نام نسترن که پس از گذشت شش سال از ازدواجش به نقطه ای رسیده که بر خلاف تمام پیش بینی هایش بوده است. آنچه که شش سال قبل تصورش را می کرده سرابی بیش نبوده و امروز فهمیده است که روزگار داستان دیگری برایش رقم زده است. و حال او درمانده به گذشته خود می اندیشد به زمانی که عاشق آموزگار خود شد، به اینکه چطور این عشق شکست خورد و به دنبالش ازدواجی ناموفق را برایش به ارمغان آورد که به طلاق منجر شد و تنها ثمره اش فرزندی پسر بود که با تمام مشکلات تربیت او را بعهده گرفت ...

حال می توانید برای خواندن بقیه ماجرا به ادامه مطلب بروید...

 


:ادامه مطلب:
نوشته شده در شنبه هشتم خرداد 1389ساعت توسط آرین اسبقی|

        "تاریخ نژاد بشری با خون نوشته شده و قدمت طولانی دارد. ما انسان‌ها ترجیح می‌دهیم بی آنکه از کسی اجازه بگیریم، هر چیزی که می‌‌خواهیم به دست بیاوریم." این سخنان کامرون در زمان اولین اکران فیلم است. فیلمی که با هزینه سرسام آوری تولید و با فروش خارق العاده ای نام خود را در تاریخ سینمای هالیوود و جهان ماندگار نمود.

        نقد های بسیاری در تصدیق و رد این اثر نگاشته شده است حتی در بعضی از این نقدها به تفصیل به رابطه جیمز کامرون با صهیونیست پرداخته شده است. قصد بنده در این نقد نه دفاع از فیلم و نه محکوم ساختن آن است و سعی بر آن دارم تا با نگاهی بی طرفانه دیدگاه شخصی خود را بیان دارم. زیرا که هیچکس جز خود دست اندرکاران اصلی فیلم از نیت خود خبر نداشته اند و قضاوت در این سطح از عهده بنده خارج است...

برای دنبال کردن بحث به ادامه مطلب بروید...


:ادامه مطلب:
نوشته شده در شنبه یکم خرداد 1389ساعت توسط آرین اسبقی|

         داستان روایتگر زنی است به نام نسترن که پس از گذشت شش سال از ازدواجش به نقطه ای رسیده که بر خلاف تمام پیش بینی هایش بوده است. آنچه که شش سال قبل تصورش را می کرده سرابی بیش نبوده و امروز فهمیده است که روزگار داستان دیگری برایش رقم زده است. و حال او درمانده به گذشته خود می اندیشد به زمانی که عاشق آموزگار خود شد و برای بدست آوردن او قدم به راهی پر فراز و نشیب گذاشت. اما پس از اینکه خانواده اش متوجه این رابطه پنهانی گشت ورق برگشت و زندگی اش دچار تحولات عظیمی گشت. روزها در اتاقش زندانی گشت تا بالاخره با بازگشت دوباره نامزدش و ازدواجش با سامان همه چیز به روالی طبیعی تر بازگشت.

حال می توانید برای خواندن بقیه ماجرا به ادامه مطلب بروید...


:ادامه مطلب:
نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1389ساعت توسط آرین اسبقی|


آخرين مطالب
» جشن باستانی نوروز مبارک باد
» نقد کتاب مرشد و مارگاریتا اثر بولگاکف
» گنجینه های ادب فارسی (5)
» نقد کتاب چشمهایش اثر بزرگ علوی
» نقـد مجموعه ی داستـانـی سـراب
» انسان معاصر
» نقد کتاب استاد عشق اثر ایرج حسابی
» سراب 11 (قسمت پایانی)
» نگاهی بر فیلم آواتار آخرین ساخته جیمز کامرون
» سراب 10

 Design By : Pichak