محفل شبانه

بجـای لعن تـاریکی ........ بیا شمعی برافروزیم

بزرگ علوی چشمهایش 

پيـــكر تـراش پيرم و با تيشـه ي خيال          يك شب تو را ز مرمر شعر آفريده ام

تا در نگين چشم تو نقش هوس نهم          نـاز هــزار چـشم سيـه را خريده ام

زنده یاد نادر نادرپور

        بزرگ علوی به غیر از نویسندگی فعالیتهای زیادی داشته است که در این مقاله مجالی برای بررسی آنها نخواهد بود. هدف این مقاله قضاوت بر روی فعالیتهای علوی همچون مبارزات سیاسی، تشکیل حزب توده ایران، تاسیس گروه ربعه و ... نخواهد بود بلکه قصد دارم پس از شرح مختصری درباره "بزرگ" به بررسی و معرفی کتاب "چشمهایش" که به عنوان بهترین رمانش از آن یاد می شود بپردازم. مطمئنا هر هنرمندی را فارغ از زندگینامه و شرح حالی که خود و یا دیگران از او نقل می کنند می توان با آثارش شناخت. چرا که سخن ممکن است با غرض ورزی و سلایق شخصی همراه شود اما هنر هرگز دروغ نمی گوید.

        بزرگ علوی در شبهای سرد زمستان، در بهمن ۱۲۸۲ در شهر تهران دیده به جهان گشود. او در خانواده ای مشروطه خواه و مبارز تولد یافت. پدر او ابوالحسن علوی از اعضای حزب دموکرات خواستار کوتاهی دست قدرتهای استکبار طلب چون روسها و انگلیسها از ایران بود اما پسرش بزرگ علوی بعدها به همراه پنجاه و سه نفر حزب توده را تاسیس نمود که خواسته یا ناخواسته به تشکیلاتی دست نشانده شوروی برای پیشبرد منافع آن کشور در ایران بدل گشت. بزرگ تحصیلات خود را تا فراغت از دانشگاه در آلمان سپری کرد و سپس به ایران بازگشت. در دوره حکومت رضا شاه و در پی برخی فعالیتهای سیاسی طعم زندان را چشید و تحت تاثیر همین نارضایتی ها از جو حاکم آن زمان، بعدها پس از روی کار آمدن محمدرضا شاه پهلوی و در زمان نخست وزیری دکتر مصدق به نگارش و چاپ چشمهایش پرداخت. او پس از کودتای ۲۸ مرداد ایران را به قصد آلمان ترک گفت تنها پس از انقلاب سال ۵۷ برای مدت اندکی به میهن بازگشت ولی دو مرتبه به آلمان بازگشت و تا پایان عمر در آنجا بسر برد و بالاخره در بهمن ماه ۱۳۷۵ در سن نود و سه سالگی بدرود حیات گفت.

        از همان سطر آغازین رمان نویسنده سعی دارد ما را با فضای سیاسی زمان خود آشنا سازد و به خواننده بفهماند که با رمانی با زمینه های سیاسی طرف است. علوی در این کتاب سعی دارد اهمیت فعالیت اقشار مختلف جامعه را نشان دهد و تداعی گر این جمله افلاطون باشد که می گوید: " آنها که فکر می کنند داناتر از آن هستند که در سیاست دخالت کنند ، مجبورند تا سلطه احمق ها را بپذیرند." اما در این میان نکته ای وجود دارد که این کتاب را از جلگه کتب سیاسی و تحلیلی خارج می کند و در سطح یک رمان رمانتیک نگه می دارد. و آن بی طرف نبودن آشکار نویسنده است. علوی که این کتاب را نه در زمان دیکتاتوری و رضا شاه بلکه پس از آن و در زمان آزادی زیادی که دکتر مصدق به ارمغان آورده بود نوشت و با توجه به اینکه دیگر رضا شاهی وجود نداشت که "بزرگ" بخواهد با او مبارزه کند، پس مطالبی که در کتاب بر ضد شاه و دستگاهش نوشته است صرفا نقطه نظرات و اشکالاتی است که او در گذشته حس کرده و آنروز در کتابش بازتاب داده است. به سخن دیگر اگر قصد نقدی روشنگرانه و تحلیلی از سیاست آن زمان داشت بهتر بود تمام جوانب را لحاظ کند و خدمات آن دستگاه را هم ذکر نماید چرا که خیلی از موافقان رژیم معتقد بودند و هستند که در آنروز ایران آزادی بدون آگاهی، کشور را به هرج و مرج و خطر تجزیه می کشاند و نیاز به یک دیکتاتوری وجود داشت همانطوری که پس از مشروطیت و زمان دکتر مصدق در پی آزادی بی سابقه این هرج و مرج ها مشاهده گشت. و آن حکومت خدماتی داشت که نه می توان انکار کرد و نه از یاد برد. اما حال هم از ارزش این کتاب به عنوان رمان کاسته نمی شود و به عنوان یک داستان در مقطع زمانی مشخص قابل قبول خواهد بود. حتی نکته جالبی که در کتاب وجود دارد توصیفاتی است که در خصوص مبارزان و سرکوبهای حکومت وجود دارد درست همانند آنچه که امروز در گوشه و کنار جهان و خاورمیانه شاهد آن هستیم و گویا این گویا باید به این نتیجه برسیم که اگر ما از گذشته خود درس نگیریم تاریخ مرتب تکرار خواهد شد.

        در جای جای کتاب می توان به روحیه مبارز و سرکش نویسنده پی برد و در خلال داستان با روحیات خود نویسنده هم بهتر آشنا گشت. او حتی در سطرهایی به خرافات دینی که گریبان مردم را گرفته و از آنها موجوداتی بی تحرک و خوار ساخته با نگاه تحقیر آمیز برخورد کرده است. البته با دانش به این موضوع که علوی یکی از بنیان گذاران حزب توده بود این ابهام ایجاد می شود که آیا او برای مبارزه با ستم و خرافات بعضی از این سطرها را نگاشته است یا برای مبارزه با دین و مذهب؟

        نکته دیگر نحوه روایت کتاب است. کتاب از ابتدا توسط ناظم مردی نقل می شود و در ادامه ناظم شروع به نقل از زبان زن ناشناسی می نماید که در حقیقت به طور هنرمندانه ای راوی انتقال پیدا می کند و احساساتی که توسط این زن بیان می شود بسیار لطیف و دقیق است و از جانب نویسنده ای مرد اینگونه توصیفات جالب و قابل تحسین می باشد. در پایان خواندن این کتاب را خالی از لطف نمی دانم به خصوص که داستانی قوی و گیرا به همراه سرنوشت هایی درام و تکان دهنده کتاب را قوا می بخشند.

        بنده خود چاپ قدیمی و قبل از انقلاب این کتاب را مطالعه کرده ام و نمی دانم جدیدا تجدید چاپی صورت گرفته است و یا سانسور گشته یا خیر به همین منظور در ادامه لینک دانلود اصل این کتاب را قرار می دهم.

چشمهایش - قسمت اول

چشمهایش - قسمت دوم 

        خوانندگان محترم در صورت تمایل برای آگاهی از بروزرسانی وبلاگ و این داستان در خبرنامه واقع در سمت چپ ثبت نام نمایید.

نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم مرداد 1389ساعت توسط آرین اسبقی|


آخرين مطالب
» جشن باستانی نوروز مبارک باد
» نقد کتاب مرشد و مارگاریتا اثر بولگاکف
» گنجینه های ادب فارسی (5)
» نقد کتاب چشمهایش اثر بزرگ علوی
» نقـد مجموعه ی داستـانـی سـراب
» انسان معاصر
» نقد کتاب استاد عشق اثر ایرج حسابی
» سراب 11 (قسمت پایانی)
» نگاهی بر فیلم آواتار آخرین ساخته جیمز کامرون
» سراب 10

 Design By : Pichak